دفترچه مجازی شعر طنز
چند ماهی است در صدا سیما - شعر طنز سیاسی (5) - چهارپاره - محمود کریمی

 
بــــــــــــــــــــوقــــــــــــــــــــ...
 
 
چند ماهی است در صدا سیما / آمده طنز پرطرفداری
 
در حقیقت سیاسی و کمدی / گریه دار است و "خنده بازار"ی
 
 
جای اسم و مقام و حرف رکیک / بین برنامه بوق باب شده
 
جای لفظ فلان فلان قدیم / بوق ممتد ولی حساب شده
 
 
اگر اهل سیاست و ذوقی / من هم امروز حرف ها دارم
 
و چه خوب است در سخن جای / بعضی الفاظ بوق بگذارم
 
 
آی آقای بوق خالی بند / بوق ها را نریختی به حساب
 
بوق سهم عدالتت پس کو / مسکن بوق بی حساب و کتاب
 
 
همه بی کار و داده ای به یکی / چند پست کلیدی اهدائی
 
بزن از حلق مردم مظلوم / بده بوقندیار بوقائی
 
 
مانده ام بوق از کجا آمد / روی فرمان چرخ تو جا شد
 
مثل دوران بوق در بر تو / بوق پیدا شد و "هویدا" شد
 
 
دوستم با تو گفت از در لطف / درد خود با خلوص درمان کن
 
بوق بیرون فتاده ات دیدند / زشتی بوق خویش پنهان کن
 
 
 
طفلکی حرف بد نگفته به تو / اصلا این حرف را بزن تو به من
 
من اگر با تو حرف بوق زدم / بوق من را خودت بیا بشکن
 
 
یاد داری که بوق قبل از تو / بوق ها را شنید و کرد انکار
 
بس که هشدار را ندیده گرفت / منحرف شد ز راه و زد به چنار
 
 
شطّ رنج است ضربه ی حداد / بعد هر ضربه کیش و مات جدید
 
مرد باید که حرف حق بزند / هرکه "عاش سعید مات سعید"
 
 محمود کریمی


 

نوشته شده توسط ..... در چهارم مهر 1390 ساعت .شعر طنز سیاسی - لينک ثابت


راهم راهم راهم راهم راهم - شعر طنز ادبی (6) - رباعی - جلیل صفربیگی

 

آبروبر....

 

راهم راهم راهم راهم راهم

گم گم گم گم گم گم در راهم

من آبروی رباعیت را بردم

خیام من از تو عذر می خواهم ...

 جلیل صفربیگی 


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و نهم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز ادبی - لينک ثابت


شاعری خانه نداشت - شعر طنز اجتماعی (21) - نیمایی - سید حسن حسینی

 

آواره...

شاعری خانه نداشت
در خيابان خوابيد
«شهرداری» سر ذوق آمد و
            اقدامی كرد.


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و نهم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


اگر مجنون اگر فرهاد کرده - شعر طنز عاشقانه (5) - دو بیتی - جلیل صفربیگی

 

رسم مجنون

اگر مجنون اگر فرهاد کرده

 عجب رسم خوشی بنياد کرده

خدايا پس کی عاشق می شوم من؟

 دلم بر روی دستم باد کرده

 جلیل صفربیگی


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و نهم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز عاشقانه - لينک ثابت


«ما که اطفال این دبستانیم» - شعر طنز اجتماعی (20) - غزل - نسیم عرب امیری

 

نقش ایوان

 

«ما که اطفال این دبستانیم»

از کتاب و قلم گریزانیم

غالباً تخس و لوس و بی ادبیم

موی ژولیده و پریشانیم

اول ترم فکر شیطنتیم

آخر ترم درس می خوانیم 

موقع امتحان پایان ترم

بس که درمانده و پشیمانیم،

خیره بر برگه بغل دستی

لاجرم مثل فکس می مانیم! 

بی هدف می رویم دانشگاه

ارزش علم را نمی دانیم

بعد طی مدارج عالی

لنگ شغلی شریف می مانیم

عوض حرفه ای درآمد زا

در مسنجر تمام شب ON ایم! 

سالها لنگ مدرکی هستیم

تا که اقوام را بچزانیم 

خانه از پای بست ویران است

بس که در بند نقش ایوانیم

 

نسیم عرب امیری

 

 


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و هشتم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


مبعوث شدم حرف حسابم مانده - شعر طنز اخلاقی (11) - رباعی - عباس صادقی زرینی

فرق من و حضرت محمد(ص) این است

 

مبعوث شدم حرف حسابم مانده

یک چله نشستم انتخابم مانده

فرق من و حضرت محمد(ص) این است:

در پشت ممیزی کتابم مانده

 

عباس صادقی زرینی


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و هفتم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز اخلاقی - لينک ثابت


تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم - شعر طنز عاشقانه (4) - غزل - امید مهدی ن‍ژاد

واسوخت

 


تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم
تصور می کند دیوانه ام یاری که من دارم

نه او، هر کس دگر باشد تعجب می کند طبعاً
ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم

همه گویند رفتارم عجیب و نابهنجار است
و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم

خودم یکبار رفتار خودم را بررسی کردم
ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم

و دیشب دست آخر گفتمش با صد زبان بازی:
خودت -یارا!- مرض داری و پنداری که من دارم

همیشه فکر می کردی که من از خویش شک دارم
کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟

چه خواهی گفت اگر روزی درآری سر ز افکارم؟
که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم

کسی دیگر مرا کی می تواند کنترل کردن؟
نباشد دست کس -غیر تو- افساری که من دارم

برایم آبرو نگذاشتی، بی آبرو! شرمی
کنون نقل محافلهاست آماری که من دارم

نه پولم می دهد، نه احترامم پاس می دارد
طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم

تمام سالمندان از پرستار جوان گویند
ولی صد سال سن دارد پرستاری که من دارم

 

امید مهدی ن‍ژاد


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و ششم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز عاشقانه - لينک ثابت


ای لبت مثل خنده ات نمکین - شعر طنز اجتماعی (19) - مثنوی - ابوالفضل زرویی نصرآباد

ناخدای توفان

 

ای لبت مثل خنده ات نمکین
جان شیرین من، حسام الدین

هر مقامی فوائدی دارد
مشورت هم قواعدی دارد

خاصه چون گاه گاه و دیر به دیر
مشورت خواهد از تو شخص مدیر

یعنی آن وقتها که سفت و قشنگ
سر شخص رئیس، خورده به سنگ

در سئوالات چندمجهولی
مانده در گل، چهارچنگولی

(مشکلی گر از این قبیل نداشت
مشورت خواستن دلیل نداشت)

سرزنش کردنش کرامت نیست
وقت سرکوفت یا ملامت نیست

گر کنی در مصیبتش تشریک
می شوی بیشتر به او نزدیک

ابتدا صحبت از اداره بکن
محض یادآوری، اشاره بکن

که شما ناخدای توفانید
اوستاد مهار بحرانید

فتنه ها دیده اید از این بدتر
چه کسی از شما سرآمدتر؟

بگذارش چنین به مکر و دغل
چند تا هندوانه زیر بغل

هرچه خواهی به هم بدوز و ببر
باورش می شود، تو غصه نخور

بعد از آن هم به او بگو: «فعلاً
فرصتی مرحمت کنید که من

روی موضوع، خوب فکر کنم
آنچه دیدم صلاح، ذکر کنم»

 

ابوالفضل زرویی نصرآباد


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و چهارم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد - شعر طنز سیاسی (4) - غزل - هادی خرسندی

سیه چرده ی شیرین

 

مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد
با زنش گفت به شادی که اوباما آمد!
پلوئی دم بکن و پوست بکن بادمجان
که به جانم هوس مرغ و مسما آمد
همسرش گفت که این سمت نیامد، دیدم!
به گمانم که در اطراف یو.اس.آ. آمد
تازه با رأی من و تو که نیامد سر کار
روی آرای همان مردم آنجا آمد
چه کند فرق برای من و تو، بیچاره؟
درد ما را مگر او بهر مداوا آمد
گاومان شیر فزونتر بدهد از فردا؟
بابت ذوق زیادی که اوباما آمد
یا که گاو نرمان هم پس از این شیر دهد؟
روی شوقی که طرف با هی و هورا آمد؟
کو برنجت که پلو خواستی از بهر ناهار؟
مرغ بریان مگر از عالم رؤیا آمد
آنچنان ذوقزده ای آمده ای، پنداری
که پسرخاله ات از قریۀ بالا آمد
رفع تبعیض نژادی خبری شیرین بود
که به صبحانۀ ما مثل مربا آمد
لیکن این مرد سیاهی که دلت را برده
نه سیاهی است که در قصه و انشا آمد
این سیاهیست که با پول سفیدان جهان
پی افزایش سرمایه به سودا آمد
«آن سیه چُرده که شیرینی عالم با اوست»
فرصتش ده که ببینی پی یغما آمد
همچنان در به همان پاشنه خواهد چرخید
این یکی از پی نو کردن لولا آمد
چشم پر ماتم افغان و عراقی روشن
بوش تازه نفسی تازه به دنیا آمد
به طرفدار محمد مگرش رحم آید
اینکه با همرهی امت موسی آمد
.

.

نظر مشدی حسن چون ز اوباما برگشت
با دوتا گاو خودش جانب صحرا برگشت!

 

هادی خرسندی


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و چهارم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز سیاسی - لينک ثابت


طبیب نسخه ی درد مرا چنین پیچید - شعر طنز ادبی (5) - قطعه - سعید بیابانکی

قافیه های تنگ

 

طبیب نسخه ی درد مرا چنین پیچید:
دو وعده خوردن چایی به وقت چاییدن

معاونی که مشاور شده است می داند
چقدر شغل شریفی است کشک ساییدن

به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت: ژاژ خاییدن

حکیم کاردرستی به همسرش فرمود:
شنیده ایم که درد آور است زاییدن ...

بد است زاغ کسی را همیشه چوب زدن
جماعت شعرا را مدام پاییدن

خوش است یومیه اظهار فضل فرمودن
زبان گشودن و دُر ریختن ... "مشاییدن"

صبا به حضرت اشرف ز قول بنده بگو:
که آزموده خطا بود آزماییدن

تمام قافیه ها ته کشید غیر یکی
خوش است خوردن چایی به وقت چاییدن!

 

سعید بیابانکی


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و سوم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز ادبی - لينک ثابت


مثل یوسف اسیر چاه شدم - شعر طنز اجتماعی (18) - مثنوی - نسیم عرب امیری

  کارمند دون پایه

مثل یوسف اسیر چاه شدم
گوشه ی سازمان تباه شدم

راحت و دلنشین و محبوب است
چقَدَر پنج شنبه ها خوب است

وقت دیدار مادر و پدر  است
روز تفریح و گردش و سفر است

غیر بعضی مشاغل حساس
همه حتی مهندس و غواص(!)

دکتر و تاجر و وکیل و وزیر
کارمند و حسابدار و مدیر

آخر هفته ها که بی کارند
لحظات مُفرّحی دارند !

منتها فرق می کند عملاً
نوع تفریح هر کسی ،مثلاً

غالبا تاجری که معتبر است
هفته ای هفت روز در سفر است

وآن که دارای باغ تجریش  است
گر که پاریس و رُم نشد ،کیش است


وآن مهندس که خوشگل و شیک است
پاتوقش کافه های آنتیک است

آن مدیر عملگرا ،بی شک
آخر هفته می رود شمشک

وآن یکی حال می کند ناجور
با اسیران خاک واهل قبور

دیگری غرق در خماری ها
نجسی ها و زهر ماری ها

این یکی می رود نژند و عبوس
با زن و بچه جاده ی چالوس

آن یکی نیز با زن و زنبیل
می رود خانه ی فک و فامیل

ما بقی هم شرابشون آبه
آخر عشق و حال شون خوابه

اسم شون :کارمند دون پایه! 
عده ای بی خیال سرمایه

مثل یوسف اسیر چاه شدم
گوشه ی سازمان تباه شدم!

 

نسیم عرب امیری

 


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و یکم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


با سر آمد عليرضا قزوه - شعر طنز ادبی (4) - غزل - ناصر فیض

آمد... علیرضا قزوه

 

با سر آمد عليرضا قزوه
شد سر آمد عليرضا قزوه

همه بايد به يك طرف بروند
تا شود رد عليرضا قزوه

شعرهايش در ابتدا بودند
يك مجلد عليرضا قزوه

چاپ آثار او پس از چندی
شد مجدد عليرضا قزوه

نيست جايی و نيست ارگانی
كه نباشد عليرضا قزوه

شك ندارم كه بيش تر از صد
شغل دارد عليرضا قزوه

بيت رهبر عليرضا قزوه
توی مرقد عليرضا قزوه

هر كجا می روی پی كاری
می رسد عد! عليرضا قزوه

كنگره نيست كنگره ، وقتی
كه ندارد عليرضا قزوه

هيچكس مصرعی نخواهد خواند
تا نيايد عليرضا قزوه

نمره ی ديگران اگر شد بيست
شد ولی صد عليرضا قزوه

به يقين رشد كرده از هر حيث
خاصه از قد عليرضا قزوه

شكر ايزد كه زن گرفت و نماند
يك مجرد عليرضا قزوه

بوق تك تك تمام شاعر ها
بوق ممتد عليرضا قزوه

يك نفر گفت:مخلصيم آقا
گفت:باشد،عليرضا قزوه

وای بر حال تو اگر با تو
بشود بد عليرضا قزوه !

من كه می ترسم از عواقب آن
به محمد،عليرضا قزوه!

قزوه يک شاعر است اما ، كاش...!
هيس! آمد عليرضا قزوه

 

ناصر فیض


 

نوشته شده توسط ..... در بیستم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز ادبی - لينک ثابت


آنچه داروی درد انسان است - شعر طنز اجتماعی (17) - مثنوی - نسیم عرب امیری

کافه ی فاضله

 

آنچه داروی درد انسان است
کافه ای دنج در لواسان است

ساکت و بی صدا و خوش منظر
کافه ای باب طبع اهل هنر

کافه ای دور از این هیاهو ها
غرق در عطر یاس و شب بو ها

که در آن مثل باغ های بهشت
بشود شعر و قصه خواند و نوشت

کافه ای که  در آن ندارد راه
وِر وِرِ زنگ گوشی همراه

نه پیامک به کار می آید
نه صدای هوار می آید

کافه ای که در آن هیاهو نیست
وب و جی میل و سایت یاهو نیست

دور از آن همه شما-ایشان
کافه ای باب میل من که در آن،

جز صدای بنان نمی آید
بوی سیگار از آن نمی آید

گر چه یک خُرده لوس و رویایی است
کافه ای واقعا تماشایی است!  

 

نسیم عرب امیری


 

نوشته شده توسط ..... در بیستم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


پسر عمه ام رَپِر شده است - شعر طنز اجتماعی (16) - مثنوی - نسیم عرب امیری

افتخار فامیل

 

پسر عمه ام رَپِر شده است
اهل ژست و ادا و قِر شده است

صورتش را سیاه کرده خفن
خط ریشش رسیده تا گردن

ته صدایش گرفته و خشن است
عشق تیپ و قیافه فَشِن است

نه دلش می کشد به مایه ی شور
نه سه گاه و نه دشتی و ماهور

نه دهل می شناسد و گیتار
نه کمانچه نه دایره نه سه تار

نه تب عشق و جام مِی دارد
نه هوای دِلِی دِلِی دارد

نه که فهمیده معنی رپ چیست
رپ به معنای واقعی این نیست

هیچ چیز از هنر نمی داند
کارهای سخیف می خواند:

وضع و حالش اگرچه ناجور است
شده دلخوش به این که مشهور است

شده معروف بین نسل جوان
صاحب نام و شهرت و عنوان

عشق نسرین و نرگس و رعناست
پس از او انتقاد بی معناست

گرچه از هر لحاظ تعطیل است
مایه افتخار فامیل است!


نسیم عرب امیری


 

نوشته شده توسط ..... در نوزدهم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


هست پست و مقام، خواب و خیال - شعر طنز سیاسی (3) - مثنوی - ابوالفضل زرویی نصرآباد

 

فرار مغزها

هست پست و مقام، خواب و خیال
اندر این روزگار قحط رجال
این مدیران که صاحب کلهند
به تو پست معاونت ندهند
نرسد هر کسی به حد نصاب
دارد این پست ها حساب کتاب
باید البته بود بایسته
وانگهی کاردان و شایسته
با مدیر آشنا، به ضرس یقین
اهل یک فرقه ای، مضاف بر این
مدتی پیشتر، گرفته ژتون
نام فامیلی اش دهان پر کن
نیست در انتخاب آدم پاک
ابدا مدرک و سواد، ملاک
بعد سالی که پایه اش شد سفت
می شود دکترا براش گرفت
شصت تا دستیار خواهد داشت
به تخصص چه کار خواهد داشت
پست های کلیدی مرسوم
هست مخصوص عده ای معلوم
بعضا این پست ها که مرغوب است
می شود جابه جا و دست به دست
لیکن این پست ها، به شکل عجیب
نرسد مطلقا به غیر و غریب
مثل ما را فرا نمی خوانند
چون ز ما بهتران فراوانند
آن که رم زین رسوم نغز کند
باید اصلا فرار مغز کند!

 

ابوالفضل زرویی نصرآباد


 

نوشته شده توسط ..... در هجدهم شهریور 1390 ساعت .شعر طنز سیاسی - لينک ثابت


خسته شدم از این همه وراجی ها - شعر طنز اجتماعی (15) - رباعی - علیرضا همتی گلشن

 

اخراجی ها...

خسته شدم از این همه وراجی ها

از این همه باجناقیِ حاجی ها

باید به شعور تو کمی شک بکنم

هی دهنمکی چقدر اخراجی ها

علیرضا همتی گلشن


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و هشتم تیر 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


رنگ سیاه - شعر طنز عاشقانه (3) - غزل - قاسم صرافان

 رنگ سیاه

اول روضه می‌رسد از راه
قد بلند است و پرده‌ها کوتاه

آه از آنشب که چشم من افتاد
پشت پرده به تکه ای از ماه

بچه‌ی هیأتم من و حساس
به دو چشم تو و به رنگ سیاه

مویت از زیر روسری پیداست
دخترِه ... ، لا اله الا الله!

به «ولا الضالین» دلم خوش بود
با دو نخ موی تو شدم گمراه

چشمهایم زبان نمی‌فهمند
دین ندارد که مرد خاطرخواه

چای دارم می‌آورم آنور
خواهران عزیز! یا الله!

سینی چای داشت می‌لرزید
می‌رسیدم کنار تو ... ناگاه ـ

پا شدی و نسیم چادر تو
برد با خود دل مرا چون کاه

وای وقتی که شد زلیخایم
با یکی از برادران همراه

یوسفی در خیال خود بودم
ناگهان سرنگون شدم در چاه

«زاغکی قالب پنیری دید»
و چه راحت گرفت از او روباه

می گریزد و می رود آهو
می‌کشم من فقط برایش آه

آی دنیا ! همیشه خرمایت
بر نخیل است و دست ما کوتاه

قاسم صرافان


 

نوشته شده توسط ..... در ششم تیر 1390 ساعت .شعر طنز عاشقانه - لينک ثابت


یک سبد نمره‌های تک - شعر طنز اجتماعی(14) - قصیده - سعید طلایی

یک سبد نمره‌های تک

خوابگاهی عجیب و تک داریم
در بدنسازی‌اش خرک داریم
گرچه این کاخ هست در «حافظ»
لیک استخر در «ونک» داریم
پولدار و فقیر یکسانند
از همه قشر و هر دهک داریم
روز و شب در تلاش بی‌وقفه
کشت تدریجیِ کپک داریم
تا که ثابت کنیم این شدنی‌ست
طرح گنداندنِ نمک داریم
تا مگر ظرف‌ها تمیز شود
مته، سمباده، کاردک داریم
در کمدهای‌مان به جای کتاب
تیغ اصلاح، کش، پفک داریم
غالباً در نماز آخر وقت
هر دو رکعت سه بار شک داریم
در نمک‌پاش‌مان مربا و
در شکرپاش‌مان نمک داریم
روی بالشت‌هایمان لپ تاپ
زیر بالشت‌ها تشک داریم
فیس‌بوک است شمع محفل ما
ما که ویندوز یا که مک داریم
Asghar is now friend with Zahra
توی wall همه سرک داریم
بهر ابراز عشق، امروزه
Like داریم، سیخونک داریم
روز و شب حرف می‌زنیم فقط
تا که ثابت کنیم فک داریم
تا بخندیم بی‌جهت با هم
روی دیوارها ترک داریم
شام‌مان لوبیای سحرآمیز
قصه‌ها با جناب جک داریم
از قضا سلف جمعه تعطیل است
پس غذا سوپ جو پرک داریم
این «غذایا» که توی یخچال است
صاحبش کیست؟ ما که شک داریم...
وام‌ها چون که می‌شود واریز
با غذا دائم ایستک داریم
آخر ماه بعد هر وعده
چای جوشیده خنک داریم
در آسانسور به لب دعای سفر
«ربی انی اتوب لک» داریم
شتر مرگ ساکن اینجاست
چشم بیهوده بر کمک داریم
هفته‌ای هفت بار pes داریم
حمله داریم، هافبک داریم
تخته، پاسور و مثلهم هرگز...
منچ داریم... بادکنک داریم...
اهل سیگار عده‌ای تک و توک
اهل آن‌کار توک و تک داریم
روی دیوارهای‌مان عکسِ
خانم جولیا کیک داریم
عاشقیم اکثراً، بنابراین
شعر داریم، نی‌لبک داریم
عاشقی شغل مطمئنی نیست
دو سه معشوقه یدک داریم
طبق «اصل بقای عشق» اگر
نازنین رفت، روشنک داریم
آری این‌گونه است «اوضا»مان
گوییا خانه در درک داریم
بیخودی نیست آخر هر ترم
یک سبد نمره‌های تک داریم

سعید طلایی


 

نوشته شده توسط ..... در یکم تیر 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


گربه مسکین - غزل - نسیم عرب امیری

گربه مسکین

گربه مسکین!اگر پر داشتی
سرنوشتی مثل کفتر داشتی
سالها کنج قفس با دلخوری
چشم خیس و گونه ی تر داشتی
در قفس پیژامه ،دمپایی به پا
چون جناب عطریانفر داشتی
جای ولگردی میان کوچه ها
چند تا فرزند و همسر داشتی
وی بسا چون گربه اشراف شهر
کلفت و دربان و نوکر داشتی
می شدی پروار اما در عوض
همسری باریک و لاغر داشتی
روزها با شهره می گشتی و شب
دِیت*با لیلا فرو هر داشتی
جای جوی آب و سطل آشغال
خانه بر سرو و صنوبر داشتی
جوجه های خوشگل و تو دل برو
چند ماده چند تا نر داشتی
پیش چشم گربه های در به در
وضع و حالی حسرت آور داشتی
ای بسا از غصه شاعر می شدی
چند دیوان شعر از بر داشتی
عشق آزادی خرابت کرده بود
حسرت پرواز در سر داشتی
گربه مسکین اگر پر داشتی
وضع و شکلی خنده آور داشتی!**


*قرار ملاقات خارجی!
**در ضمن باز هم هیچ غلطی نمی توانستی بکنی!


 

نوشته شده توسط ..... در سی و یکم خرداد 1390 ساعت . - لينک ثابت


خام هر به به و چه چه - شعر طنز ادبی (3) - مثنوی - نسیم عرب امیری

  خام هر به به و چه چه


در تشکر از بلوتوث های شاعرانه و حمایت از شاعران بلوتوث شده و اینکه هر ایرانی یک رسانه است فرماید:


من به این هم وطنان مدیونم
از صمیمیت شان ممنونم
بس که بی غلّ و غش و یک رنگند
دوست دار ادب و فرهنگند
مردمی اهل دل و هشیارند
لطف خاصی به ادیبان دارند
قدر اشعار مرا می دانند
بعد مرگم همه را می خوانند!
تا بگویند که این نابغه بود
آدمی درخور و بی سابقه(!) بود
گرچه افکار بدش ترک نشد
حیف در حد خودش درک نشد
می توانست که شاعر بشود
قله ی شعر معاصر بشود
در شب شعر عروسش بکنند
کاش می شد بلوتوثش(!) بکنند
داخل گوشی مردم باشد
پنج شب کیش و سه شب قم باشد
تا به این شیوه به جایی برسد
یا به یک نان و نوایی برسد
شاعری قابل و مطرح بشود
خام هر به به و چه چه (!)بشود
توی هر کنگره تقدیر شود
با دو تا جایزه جوگیر شود
روز را با هیجان شب بکند
مدتی باد به غبغب بکند
***
نه به این شهرت بی مقدارش
نه به آن درد سر و آزارش
بی جهیزیه عروسم نکنید
من بمیرم بلوتوثم نکنید!

نسیم عرب امیری


 

نوشته شده توسط ..... در هجدهم خرداد 1390 ساعت .شعر طنز ادبی - لينک ثابت


محکوم جبر و اجباریم - شعر طنز اجتماعی(13) - مثنوی - نسیم عرب امیری

محکوم جبر و اجباریم


 

شده اسباب مرگ ومیر نفوس
جاده های کمرکش چالوس
جاده هایی که بی سر انجام اند
باب طبع جوان ناکام اند
به خصوص آن جوان بیچاره
که پس از چند سال یکباره،
زده و بی خیال کار شده
داخل «پی کِی»اش سوار شده
فکر راه گریزی از خانه است
خسته از کارهای روزانه است
دوست دارد که قیل وقال کند
بعد یک عمر عشق و حال کند
غافل از این که مرگ دشنه به دست
گوشه ی جاده حیّ و حاضر هست
منتظر مانده تا که آن طفلک
بی محابا به حکم چرخ و فلک
با همه درد و غصه و تب و تاب
بزند دل به جاده های خراب
تا بیفتد به پای خود به هَچَل
که چنین گفته است شیخ اجل:
«گر زهفت آسمان گزند آید
راست بر عضو مستمند آید»
***
ملک الموت واجب التجلیل
حضرت مستطاب عزرائیل
گرچه محکوم جبر و اجباریم
ما جوانیم و آرزو داریم!
شده اوضاع جاده ها مهلک
این قدر توی جاده ها نپلک!

نسیم عرب امیری


 

نوشته شده توسط ..... در دهم خرداد 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


من بی پدرم چون که پدر را کشتم - شعر طنز اخلاقی (10) - رباعی - عباس صادقی زرینی

 

فرق من وعیسای نبی ...

 

من بی پدرم چون که پدر را کشتم

با مرگ مولفم اثر را کشتم

فرق من وعیسای نبی در این است

با بوی دهانم دو نفر را کشتم

 

عباس صادقی زرینی

 


 

نوشته شده توسط ..... در هفدهم فروردین 1390 ساعت .شعر طنز اخلاقی - لينک ثابت


این که خوابیده است اینجا آدمی جوگیر بود - شعر طنز اجتماعی(12) - غزل - نسیم عرب امیری

 

جوگیر...

 

این که خوابیده است اینجا آدمی جوگیر بود
ظاهرش جیغ و صدایش عینهو آژیر بود

 

از همان وقت تولد داخل گهواره اش
دایماً دلواپس آمار مرگ و میر بود

 

این اواخر دستش آمد تازه دنیا دست کیست
سعی کرد آدم شود البته دیگر دیر بود

 

شعرهایش گرچه از ذوق و لطافت بهره داشت
غُر غُر و زخم زبانش بدتر از شمشیر بود

 

از لحاظ تیپ و ظاهر هیچ چیزی کم نداشت
مانتویش خفّاشی و پوتین و کیفش جیر بود

 

آن اوایل صاف و سالم  عشق را شوخی گرفت
این اواخر عاشق مردی مریض و پیر بود

 

بس که تنبل بود حال مردم آزاری نداشت
در عوض یک عمر طفلک با خودش درگیر بود

 

شر به پا می شد اگر خیرش به جایی می رسید
شیر هم می داد اما گاو نُه من شیر بود

 

گرچه از خدمت به محرومان نمی شد هیچ سیر
بی تعارف گاه گاهی از خودش هم سیر بود

 

عینهو دیوانه ها  در گوشه ای متروک و دنج
صبح تا شب دست وپاهایش به هم زنجیر بود

 

سالها جان کند تا چیزی شود اما نشد
کوشش وسعی و تلاشش در خور تقدیر بود!

 

نسیم عرب امیری


 

نوشته شده توسط ..... در پانزدهم فروردین 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


باید که شیو ه ی سخنم را عوض کنم - شعر طنز ادبی (2) - غزل - ناصر فیض

 

پیراهنی به غیر غزل نیست...

 

باید که شیو ه ی سخنم را عوض کنم

شد، شد، اگر نشد، دهنم را عوض کنم


گاهی برای خواندن یک شعر لازم است

روزی سه بار انجمنم را عوض کنم


از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام

آنگه مسیر آمدنم را عوض کنم


در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم

اینبار شکل در زدنم را عوض کنم


وقتی چمن رسیده به اینجای شعر من

وقت است قیچی چمنم را عوض کنم


پیراهنی به غیر غزل نیست در برم

گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم-


دستی به جام باده و دستی به زلف يار

پس من چگونه پيرهنم را عوض کنم؟


شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود

با ید تمام  آنچه منم را عوض کنم


دیگر زمانه شاهد ابیات زیر نیست

روزی که شیوه ی سخنم را عوض کنم


باید پس از شکستن یک شاخ دیگرش

جای دو شاخ کرگدنم را عوض کنم


مرگا به من! که با پر طاووس عالمی

یک موی گربه ی وطنم را عوض کنم


وقتی چراغ مه شکنم را شکسته اند!

باید چراغ مه شکنم را عوض کنم


عمری به راه نوبت ماشین نشسته ام

امروز می روم لگنم را عوض کنم


تا شاید اتفاق نیفتد از اين به بعد

روزی هزار بار فنم را عوض کنم


با من برادران زنم خوب نیستند

باید برادران زنم را عوض کنم!


دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟

یارب! عنایتی! ترنم را عوض کنم


ور نه ز هول مرگ زمانی هزار بار

مجبور می شوم کفنم را عوض کنم

 

ناصر فیض


 

نوشته شده توسط ..... در چهاردهم فروردین 1390 ساعت .شعر طنز ادبی - لينک ثابت


تاجری مجلس تفسیر گذاشت - شعر طنز اجتماعی (11) - نیمایی - سید حسن حسینی

 

براعت استهلال

 

تاجری
مجلس تفسیر گذاشت
ابتدا
فاتحه بر قرآن خواند!

 

سید حسن حسینی


 

نوشته شده توسط ..... در چهاردهم فروردین 1390 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


لکنت که نه تازه خوش بیان هم هستم - شعر طنز اخلاقی (9) - رباعی - عباس صادقی زرینی

 

فرق من و موسای نبی(ع)

 

لکنت که نه تازه خوش بیان هم هستم

هر چند چنینم آنچنان هم هستم

فرق من و موسای نبی در این است

من نوکر فرعون زمان هم هستم

 

عباس صادقی زرینی


 

نوشته شده توسط ..... در سیزدهم فروردین 1390 ساعت .شعر طنز اخلاقی - لينک ثابت


در حیرتم از این همه تعجیل شما - شعر طنز اجتماعی (10) - رباعی - جلیل صفربیگی

 

سال تحویل...

 

در حیرتم از این همه تعجیل شما

از این همه صبر و طول و تفصیل شما

ما خیر ندیده ایم از سال قدیم

این سال جدید نیز "تحویل" شما

 

جلیل صفربیگی


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و هشتم اسفند 1389 ساعت .شعر طنز اجتماعی - لينک ثابت


قدیم ندیما که فقط صفا بود - شعر طنز اخلاقی (8) - مثنوی - محمود کریمی

 

آدما اکثرا کلنگی شدن...

 

قدیم ندیما که فقط صفا بود

موبایل و اینترنت و سی دی نبود

 

بزرگترا بالای خونه جاشون

کوچیکترا کنار دست و پاشون

 

صبحونه نون سنگکه داغ و پنیر

یه ذره سرشیر و عسل با فتیر

 

شبهای یلدا شب قصه گفتن

دختر پادشاه و هیزم شکن

 

سبزی پلو با ماهیمون به را بود

نخودچی کیشمیش روی کرسیا بود

 

کار خونه با دخترای خونه

کار بیرون با پسرای خونه

 

عروسیا ساده بود و بی ریا

مهریه ها یک سفر کربلا

 

رسم و رسومی داشت خواستگاری

خاطره هاش تو عکس یادگاری

 

از اون زمون که سادگی تموم شد

خوشی به زندگی ما حروم شد

 

پول زیاد حق تقدم شده

روکم کنی عادت مردم شده

 

دنیا دیگه عوض شده راست راسی

حرف می زنن راست و بی رودرباسی

 

 "خونه کلنگی ها که سنگی شدن

آدما اکثرا کلنگی شدن"

 

آیفون اومد جای کلون و کوبه

سادگی رفت تو سطل خاکروبه

 

کفشای جورواجور بجا ارُسّی

شومینه و شوفاژ بجای کرسی

 

لامپای مهتابی بجای توری

کتری های برقی بجای قوری

 

اُدکلن اومد جای عطر قمصر

شیر هلندی جای شیر مادر

 

لنزای رنگارنگ بجای عینک

شادونه رفت و جاش چیپس و پفک

 

نوشابه اومد جای سرکه شیره

پیتزا اومد بجای ارده شیره

 

آخر برنامه غذایی مون نوشته

"گالینابلانکا"جای آش رشته

 

جوونامون بعضیا قِرتی شدن

اعتیاد اومد و زپرتی شدن

 

با آمپول و قرص و کراک و شیشه

هیچ کسی عاقبت به خیر نمی شه

 

میدون  سيّداسماعیل دوباره

به رونق افتاد از لباس پاره

 

سوراخ سوراخه همه ی لباسا

تیپ جوونا مثله آس و پاسا

 

یه روزی کله ی کچل مد می شه

یه روزی کله  مثل هدهد می شه

 

تو قهوه خونه ها جوونِ بیجون

شب تا سحر نشسته پای قلیون

 

 صبحا که موقعه حساب کتابه

تازه طرف تا لنگ ظهر می خوابه

 

بعدِ ناهار و ساعت اداری

دنبال کار می گرده از بیکاری

 

به هر محله مشغول سرکشی

شش نفری می رن مسافر کشی

 

دخترای پر از فیس و افاده

دختر از دماغ فیل افتاده

 

اسم شناسنامش اگه زلیخواست

با صد کرشمه می گه اسمم آیداست

 

هرجا که با کلاسه اونجا هستش

قلاده ی سگی درون  دستش

 

بعد یه آرایش صدتا صدتا

دختر چهل کیلو میشه نود تا

 

ترشیده و رو دست مادر هنوز

میگه شوهر میخوام مثله "تام کروز"

 

شوهری می خواهم که دکتر باشه

 حساب بانک سوییسش پر باشه

 

باید هزار تا سکه مهرم کنه

تا روی دخترخالمو کم کنه

 

عروسیمون بالای برج میلاد

گذشته هاشو برده انگار از یاد

 

پشت قبالم یه موبایل و ماشین

یه خونه تهران یه خونه تو برلین

 

دختره تا کرج نرفته تا حالا

ماه عسل می گه بریم آمریکا

 

دوماد ندید بدیده و خل میشه

هول میشه و دست و پاهاش شل میشه

 

"خونه کلنگی ها که سنگی شدن

 آدما اکثرا کلنگی شدن"

 

محمود کریمی


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و هفتم اسفند 1389 ساعت .شعر طنز اخلاقی - لينک ثابت


تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم - شعر طنز عاشقانه (2) - غزل - امید مهدی نژاد

 

یارا ...

 

تعجب می کند یارم ز رفتاری که من دارم
تصور می کند دیوانه ام یاری که من دارم

 

نه او، هر کس دگر باشد تعجب می کند طبعاً
ز رفتار عجیب و نابهنجاری که من دارم

 

همه گویند رفتارم عجیب و نابهنجار است
و گاهی مایه شرم است اطواری که من دارم

 

خودم یکبار رفتار خودم را بررسی کردم
ولی دیدم که معقول است رفتاری که من دارم

 

و دیشب دست آخر گفتمش با صد زبان بازی:
خودت -یارا!- مرض داری و پنداری که من دارم

 

همیشه فکر می کردی که من از خویش شک دارم
کنون دیدی بی علت نیست اصراری که من دارم؟

 

چه خواهی گفت اگر روزی درآری سر ز افکارم؟
که رفتارم شده مشتق ز افکاری که من دارم

 

کسی دیگر مرا کی می تواند کنترل کردن؟
نباشد دست کس -غیر تو- افساری که من دارم

 

برایم آبرو نگذاشتی، بی آبرو! شرمی
کنون نقل محافلهاست آماری که من دارم

 

نه پولم می دهد، نه احترامم پاس می دارد
طلبکار است خود گویی بدهکاری که من دارم

 

تمام سالمندان از پرستار جوان گویند
ولی صد سال سن دارد پرستاری که من دارم

 

امید مهدی ن‍ژاد


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و پنجم اسفند 1389 ساعت .شعر طنز عاشقانه - لينک ثابت


ملا سوار خر شد گفتند این سیاسی ست - شعر طنز سیاسی (2) - غزل - علیرضا قزوه

 

سیاسی ست... 

 

ملا سوار خر شد گفتند این سیاسی ست

بایرامقلی پدر شد گفتند این سیاسی ست

 

در داستان ، گلعنبر نُه بار بچّه زایید

نُه تا همه پسر شد ، گفتند این سیاسی ست

 

دل می خورند و قلوه خوبان شهر با هم

تا شام ما جگر شد گفتند این سیاسی ست

 

هنگام آب خوردن دستم به مانعی خورد

لیوان ما دمر شد گفتند این سیاسی ست

 

یارو قمر قمر گفت گفتند بی خیالش

تا ماه ما قمر شد گفتند این سیاسی ست

 

دانشجویی ز کرمان از بخت بد هنر خواند

یک روز باهنر شد گفتند این سیاسی ست

 

یک چشم عمه چپ بود گفتند اجتماعی ست

بابا بزرگ کر شد گفتند این سیاسی ست

 

اشتر جملچه زایید گفتند این عجیب است

گاو حسن بقر شد گفتند این سیاسی ست

 

گفتند اعتراضات کار برنج هندی ست

کوبا پر از شکر شد گفتند این سیاسی ست

 

روزی کنار دریا موجی عظیم آمد

شلوار شیخ  تر شد گفتند این سیاسی ست

 

در فوتبال روزی دروازه بان زمین خورد

دردش که بیشتر شد گفتند این سیاسی ست

 

عطّار نسخه ای بست گفتند شبهه ناک است

خیّام کوزه گر شد گفتند این سیاسی ست

 

شاعر به فکر افتاد مردن چه چیز خوبی ست

آماده سفر شد گفتند این سیاسی ست

 

علیرضا قزوه

 

 


 

نوشته شده توسط ..... در بیست و چهارم اسفند 1389 ساعت .شعر طنز سیاسی - لينک ثابت